مهارت های فرماندهی

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14350605511.jpg مهارت اول : قانون توان دهندگي (بارش)

(لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون ...) آل عمران آیه92

هرگز به نيكي نمي رسيد، ‌تا از آنچه خود دوست داريد، انفاق كنيد .

قانون توان دهندگي بيان مي كند كه تا شما نتوانيد از بهترين ها در زندگي بگذريد، ‌نمي توانيد به موفقيت ها دست پيدا كنيد. هر چه توان بخشش شما بيشتر باشد شما به كاميابي بيشتري دست پيدا مي كنيد . هركجا كه مي رويد سعي كنيد چيزهايي را به اشخاص بدهيد كه مي تواند يك هديه يا حتي يك تحسين باشد، ‌براي چيزهايي كه در زندگي تان دريافت كرده ايد‌، ممنون و سپاسگزار باشيد و تلاش كنيد چرخة دادن و گرفتن را حفظ كنيد .

به بياني ديگر اين قانون مي گويد : ‌با رها كردن وابستگي و تعلقاتتان مي توانيد به چيزهايي كه مي خواهيد دست يابيد، نبايد از آرزوها و خواسته هاي تان دست بكشيد، ولي بايد از وابستگي هايي كه در نتيجه آنها به وجود مي آيد، ‌رها شويد . وابستگي ها اغلب اوقات، باعث ترس و تزلزل هستند. در زندگي بارش و ريزش داشته باشيد تا رويشي حاصل شود .

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14350607331.jpg   مهارت دوم: ‌قانون عمل و عكس العمل

(ان احسنتم، احسنتم لانفسكم و ان اساتم فلها ) ‌اسراء آيه 7
اگر نيكي كنيد به خود كرده ايد و اگر بدي كنيد به خود كرده ايد .

اين قانون شرح مي دهد كه هر عملي كه انجام مي دهيد، نيرو و انرژي ويژه اي را توليد مي كند ‌كه همان نوع ازانرژي به سوي شما بازگردانده مي شود . يعني همان چيزي را كه مي كاريد ‌درو مي كنيد، اگر شما عملي انجام دهيد كه باعث شادي و موفقيت ديگران شود، شما هم شاد و موفق خواهيد شد . همة اعمال ما در زندگي، درحقيقت شروع بازتابي از اثرات در زندگي مي باشد، اگر مي بينيم در زندگي هايمان غم و غصه و ناراحتي رخنه كرده، جز خودمان، كسي را سرزنش نكنيم، چرا كه فرموده شده : هر كس از ياد من روي برگرداند‌ و جاي من را در زندگي اش كم رنگ يا حذف كرده باشد . زندگي برايش تنگ و سرشار ازغم و غصه مي شود . (طه آية 124)

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14350773762.jpg  مهارت سوم : ‌قانون تلاش

(و انَّ ليس الانسان الا ما سعي) نجم آیه 39

واينكه براي انسان، جز حاصل تلاش او نيست .

قانون تلاش بيان مي كند كه شما به اندازه تلاش و كوششتان به موفقيتها دست پيدا مي كنيد و اگر سعي و تلاش كمي داريد، به هيچ وجه آرزوي رسيدن به موفقيت هاي بزرگ را نداشته باشيد. موفقيت تصادفي نيست، هيچ كس نيست كه بدون تلاش و ذكاوت توانسته باشد به موفقيت دست يابد، اين خودتان هستيد كه مي توانيد تصميم بگيريد كه در زندگي تان يا كارتان موفق باشيد، يا ناموفق . انتخاب با شماست . اگر از روح سالمي برخوردار باشيم، آن وقت است كه مي توانيم به آرامش برسيم و با اين آرامش روزبه روز موفقيت هاي بزرگي در كار و زندگي مان دست پيدا مي كنيم .

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14350773763.jpg  مهارت چهارم : ‌مهارت همدلی

همدلي به معناي توانايي درك موقعيت، احساسات و انگيزه هاي ديگران است همدلي يعني اينكه بتوانيم خود را به جاي ديگران بگذاريم و اوضاع و شرايط را از ديدگاه آنها ببينيم . همدلي يعني به احساسات، نيازها، تقاضاهاي ديگران توجه داشتن و سپس احترام گذاشتن .

افرادي كه از توانايي همدلي برخوردارند، معمولا ً روابط شكننده اي ندارند، روابط آنها پايدار و عميق است لذا يكي از مهارتهاي مهم براي فرماندهي، همدلي مي باشد .

گام هاي همدلي :

-  علاقه داشتن به ديگران

-  تحمل افراد مختلف

-  رفتار بين فردي همراه با صميميت و دوري از پرخاشگري

-  دوست داشتني تر شدن (دوستيابي)

-  احترام قائل شدن براي ديگران

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14350773751.jpg  مهارت پنجم: مهارت حل مسئله


مهارت حل مسأله عبارت است از: تعريف دقيق مشكلي كه فرد با آن روبرواست . شناسايي و بررسي راه حل هاي موجود و برگزيدن و اجراي راه حل مناسب و ارزيابي فرآيندهاي حل مسأله به طوري كه فرد، دچار دغدغه و اضطراب نشود . و از راههاي غير سالم براي حل مشكلات خويش استفاده نكند .

برای کسبمهارتدر حل مسائل ابتدا باید وجود مسائل و مشکلات در زندگی را یک امر طبیعی و حتی لازمه زندگی بشر بدانیم. بعضی از مردم این موضوع را امری غیرطبیعی می‌دانند و بنابراین در رویارویی با کوچکترین مشکلات، دچار ناراحتی و استرس می‌شوند. و بدیهی است که با وجود استرس و نگرانی نمی‌توان انتظار برخورد مناسب با مشکلات را داشت. به همین دلیل این افراد معمولا در مواجهه با مسائل حالت انفعالی دارند و حتی قادر به حل اصولی ساده‌ترین مسائل نیز نیستند و اغلب از حل مسائلشانطفره میروند و آنها را به تعویق میاندازند.

ولی افرادی که مسائل و مشکلات را جزیی از زندگی روزمره می‌دانند، خود را برای مواجهه با آنها نیز آماده کرده‌اند. این افراد با بروز هر مشکلی، بدون دغدغه و با فکری باز و مسلط، نسبت به حل آن اقدام می‌کنند.

موضوع دیگری که در حل مسائل، نقش کلیدی دارد، توانایی تولید ایده‌های متعدد برای هر مسئلهاست. باید توجه داشت که هر چه تعداد ایده‌ها و راه‌حل‌های تولید شده بیشتر باشد، احتمال رسیدن به یک راه‌حل کارآمدتر، بیشتر خواهد بود. بنابراین نباید در تولید و ارائه ایدهخساستبه خرج داد. حتی اگر برخی از ایده‌ها غیرمنطقی و غیرعملی به نظر برسند. اتفاقا در برخی از موارد همین ایده‌های به ظاهر غیرمنطقی و غیرعملی برای حل بعضی از مشکلات کارسازتر بوده و نتیجه بهتری می‌دهند!

اما چگونه توانایی تولید ایده‌های متعدد را کسب کنیم؟ بدیهی است که برای کسب مهارت در هر زمینه‌ای، آموزش و تمرین مستمر لازم است. در زمینه کسب مهارت برای تولید ایده‌های متعدد نیز برخورداری از تفکر خلاق و تمرینتکنیک های خلاقیتو به خصوصتکنیک بارش فکریمی‌تواند بسیار راه‌گشا باشد.

پس از تولید راه‌حل‌های فراوان برای حل مسئله، نوبت به انتخاب بهترین و کاراترین ایده‌ها، با کمک تفکر منطقی می‌رسد. در این مرحله ممکن است لازم باشد، بعضی از ایده‌ها تعدیل و یا با هم ترکیب شوند و ایده‌های جدیدی به وجود آیند. در هر صورت مهارت فرد درتفکرخلاق، ایده‌پردازیو بالاخرهتفکر منطقی، موجب رسیدن به راه‌حل‌های منحصر به فرد و کارآمد می‌شود.

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14350773764.jpg    مهارت ششم: مهارت تفکر انتقادی

اين مهارت عبارتست از توانايي تحليل عيني اطلاعات موجود با توجه به تجارب شخصي و شناسايي آثار نفوذي ارزشهاي اجتماعي، همسانان و رسانه هاي گروهي بر رفتار فردي .

4 گام مهارت تفكر انتقادي:

- ادراك تأثيرات اجتماعي و فرهنگي بر ارزشها، نگرشها و رفتار

-  آگاهي از نابرابري ها، ‌پيش داوري ها و بي عدالتي ها

- واقف شدن به اين مسأله كه ديگران هميشه درست نمي گويند .

- آگاهي از نقش يك شهروند مسئول

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14350779271.jpg  مهارت هفتم: مهارت تصمیم گیری


تصمیم گیری و گزینش از جمله مهارت های لازمی است که بشر در سراسر عمر بدان نیازمندست. واقعیت اینست که ما پیوسته براساس نیازها و انگیزه هایمان در خانه و بیرون از آن تصمیم گیری و انتخاب می کنیم.

این تصمیم گیری ها و گزینش ها می توانند در موارد مختلف زندگی از جمله زمینه های شخصی، حرفه ای، خانوادگی، آموزشی، معنوی و اجتماعی باشند. اینکه چه بخوریم، چه بپوشیم، کجا برویم، چکار کنیم، چه بخواهیم، چگونه رفتار کنیم، چه رشته ای بخوانیم، وقتمان را چگونه بگذرانیم، کدام هدف را دنبال کنیم بعضی از گزینش های ما هستند. گزینش بر پایه تصمیم گیری درست از امتیازات بزرگ انسان است و بعضی آن را یکی از ابزارهای شادی او می دانند. دانش عمومی، اطلاعات ویژه، ارزش و سلیقه افراد می تواند بر تصمیم گیری آنها اثر گذارد.

در مراحل تصمیم گیری توجه به نکات زیر سودبخش است:

    تصمیم گیری باید براساس استدلال باشد.
    همیشه برای هر مسئله ای راههای عملی مختلفی وجود دارد.
    تصمیم خوب در هر شرایطی؛ برگزیدن بهترین راه حل عملی می باشد.
    تصمیم گیری باید بموقع انجام شود وگرنه سودبخش نیست.
    تصمیمات مهم آنها هستند که اثر بلندمدت و اساسی بر زندگی فرد و دیگران داشته باشند.
    پیدا کردن راه حل های بیشتر امکان تصمیم گیری بهتر را افزایش می دهند بنابراین خوبست همیشه از بارش مغزی استفاده شود.

اولین راه حلی که به ذهن می آید بهترین راه حل نیست. اگرچه شرایط فیزیکی یا عوامل بیرونی گاهی موجب محدود ساختن انتخاب ما می شوند ولی در هر حالتی

    که بسر بریم توانایی گزینش داریم. دانش عمومی، اطلاعات ویژه، ارزش و سلیقه افراد بر تصمیم گیری آنها اثر می گذارد.
    تصمیم گیری هایی که مهم و غیرقابل برگشتند اطلاعات و دقت بیشتری می خواهند.
    نوشتن موارد مختلف تصمیم گیری موجب روشنی و فراموش نشدن اطلاعات می شود.
    افرادی که تصمیمات بر آنها اثر دارد باید در تصمیم گیری شرکت داده شوند.
    بدترین کار به فردا فکندن و تصمیم نگرفتن است.

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14350773765.jpg مهارت هشتم: مهارت تفکر خلاق

توانايي تفكر خلاق يك مهارت سازنده و پايه براي نيل به ساير مهارتهاي مرتبط با انديشيدن است . در اين مهارت افراد فرا مي گيرند كه به شيوه هاي متفاوت بيانديشند و از تجربه هاي متعارف و معمولي خويش فراتر رفته‌، راه حل هايي را خلق نمايند كه خاص و ويژه خودشان است .

ویژگی های افراد دارای تفکر خلاق :

1- راه هایی را جست و جو می کنند که از طریق آن بتوانند فکر خود را به سوی ایده های نو و تازه هدایت نمایند.

2- به همه ی جوانب یک موضوع و مسئله توجه دارند.

3- در حل یک مسئله تمرکز حواس بیشتری را از خود نشان می دهند.

4- فکرهایی بکر (دست نخورده و نو) را بیشتر از دیگران از خود نشان می دهند.

5- به راه حل هایی می اندیشند که ممکن است از دید دیگران اهمیت چندانی نداشته باشد.

6- از ربط ایده ها و تجربیات مختلف، نتایج جدیدی را می گیرند.

7- افکار و عقاید خود را به راحتی مطرح می کنند و از مواجه با عقاید مختلف استقبال می کنند.

8- برای حل مسایل و مشکلات راه های مختلف را بررسی و تا رسیدن به نتیجه دلخواه تلاش می کنند.

9- خود را محدود به نظرات دیگران نمی نمایند، حصار هر آن چه بود و هست را می شکنند.

10- همواره کنجکاو بوده و در جست و جوی اطلاعات جدید و نو هستند.

11- از قدرت تصویر سازی ذهنی بالایی برخودارند، تا حدی که به تفکرات خود، عینیت می بخشند.

12- مثبت نگر و پرانرژی هستند.

13- معمولاً برای هر سؤالی آمادگی ارائه پاسخ های مختلف را دارند.

14- سؤال وجواب های غیر عادی و عجیب و غریب در آن ها بیشتر دیده می شود.

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14350779272.jpg   مهارت نهم: مهارت مثبت اندیشی


چيزي كه نحوه زندگي انسانها را مشخص مي كند، تفسير و نوع ديدشان نسبت به وقايع بيروني است نه خود آن وقايع . سرمنشأ مثبت انديشي از باورهاي ما مي آيد . باورها و اعتقادات هر فرد، نوع برداشتش از زندگي و وقايع آن است كه او را به سمت و سوي خوشبختي و يا بدبختي مي برد . هر اتفاقي كه در زندگي پيش مي آيد از نظر ما خوشايند است يا ناخوشايند . پس هر امري مي تواند باعث خوشحالي و خوشبختي ما شود .

براي افزايش اين مهارت است در وجودتان :‌

-  انگيزه تان را مشخص كنيد

- عيب جويي از خود و ديگران را كنار بگذاريد

- خود را با شرايط وفق دهيد

- قبل از آنكه چيزي بگوئيد، فكر كنيد .

- به دنبال كمك به ديگران باشيد

- از افراد بدبين دوري كنيد .

- حُسن تعبير را فراموش نكنيد .

- سطح توقعات خود را از ديگران پائين آوريد .

- استوار باشيد و مقاوم در برابر افكار منفي
http://upload.afsarejavan.com/uploads/14350779273.jpg  مهارت دهم: مهارت بین فردی

برای تعریف روابط بین فردی ابتدا لازم است ارتباط را به صورت مختصر تعریف کنیم .ارتباط عبارتست از انتقال مفاهیم یا معانی یا پیام از شخصی به شخص دیگر و هر قدر میزان انتقال پیام دقیق تر و روشن نر باشد ارتباط موثرتر است. 2 نوع ارتباط داریم که عبارتند از: ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی.

ارتباط کلامی تمامی جنبه های گفتار و ابزارهای کلامی را شامل می شود که در آن چگونگی صحبت کردن از جمله سرعت کلام، تن صدا و آهنگ صدا مطرح می شود .اما ارتباط غیر کلامی به سایر فعالیت هایی گفته می شود که کارکرد ارتباطی دارند مثل حالت چهره، ژست ها، حرکات بدنی، نحوه لباس پوشیدن و غیره که در یک کلام به آن زبان بدن می گویند.

روابط بین فردی فرایندی است که در آن یک فرد اطلاعات و احساسات خود را از طریق پیام های کلامی و غیر کلامی به یک فرد یا افراد دیگر می رساند.این توانایی موجب تقویت رابطه گرم و صمیمی با دیگران، و رفع تضاد ها و تعارض ها می شود. دوستان نسبت به اعضای خانواده و برای زنان نسبت به مردان بیشتر است.

راهکارهای برای تقویت روابط بین فردی:

1-در برقراری ارتباط به شخصیت افراد توجه کنیم و متناسب با شخصیت افراد رفتار کنیم مثلا نحوه ارتباط ما با کودکان، همسالان، بزگسالان، سالخوردگان و بیماران باید متفاوت با یکدیگر باشد .

2- برای تقویت رابطه از پرگویی و پراکنده گویی اجتناب کنیم.

3- از تحقیر، توهین و به دیگران خودداری کنیم.


4- در صورت قطع ارتباط تنها دیگران را مقصر ندانیم و برای ارتباط مجدد پیش قدم شو.

5- با احترام به دیگران احترام به خود راتضمین کنیم

6- در صورت روبرو شدن با نظر مخالف دیگران بهتر است با صبر و بردباری برای تداوم رابطه بین فردی تلاش کنیم.

7- با آگاهی از حقوق خود و دیگران در روابط بین فردی از سوئ استفاده های احتمالی جلوگیری کنیم.

8- توانمندی ها و مهارتهای ارتباطی خود را شناخته و آنها را برجسته نماییم مثلا توانایی شوخی و طنز به جا مناسب .

9- افراد خانواده خود و دیگران را با اسم کوچک و صفت های زیبا صدا بزنیم مثل : پسرم، عزیزم، دختر گلم، مادر مهربانم و غیره.

10- شنونده خوبی برای دیگران باشیم و آنها را تشویق به گفتگو کنیم.

راه اینجاست...

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306289501.jpg  شما مسئولان - که من خودم از شما به این کار اولی هستم- جزو شایسه ترین افرادی هستید که باید این رابطه ویژه را با خدا داشته باشید. نماز با توجه و با حضور بخوانید؛ به نوافل اهمیت بدهید. و سعی کنید که در روز مقداری قرآن تلاوت کنید. هیچ روزی بر شما نگذرد مگر اینکه مقداری قرآن - و لو ده آیه، پنج آیه- با تدبر تلاوت کنید. این به شما نورانیت می بخشد. انتظار این را نداشته اشیم که اگر امشب نافله خواندیم فردا مثلا گشایش مهمی در کارمان بشود و اثرش ظاهر گردد. نه، در دعاهای ما، نفس رابطه ی با خدا جزو بدیهیات و محکمات ادعیه ی ماست و خدای متعال متضرعین الیه را مورد توجه و عنایت خاص قرار می دهد. تضرع این خواص را دارد. امام خامنه ای-1376/6/2

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306289501.jpg من به برادران و خواهران یک توصیه عرض می کنم؛ کار را با اخلاص و برای خدا انجام بدهید. اگر اخلاص باشد و برای خدا باشد، این فرصت بزرگی برای شماست و از همه ی کارهای فردی و عبادات فردی بالاتر است. الته اگر برای خدا نباشد و اخلاص در آن کار نباشد این اجر را که ندارد هیچ، پیشرفت هم ایجاد نخواهد کرد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306289501.jpg در درون تشکیلات خود به مدیرانی که زیر دست شما هستند، نشاط و امید بدهید و آن ها را وادار کنید کار را زیاد کنند. البته یک مقدار هم با پیگیری، کارها درست می شود. اگر از طرف شما دستوری صادر می شود، اگر باید اقدامی صورت بگیرد، اگر باید مصوبه ای اجرا شود، نباید گذارید شما را ا پیشرفت آن بی خبر بگذارند. یعنی باید دائم سوال و پیگیری کنید. این خودش نشاط ایجاد می کند. امام خامنه ای-1381/04/06

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306289501.jpg خستگی و افسرده شدن واقعا در این راه هیچ معنا ندارد. کسانی که اهل دنیا هستند اگر راه دشواری پیش پایشان قرار بگیرد، سختی های آن راه کم کم انگیزه ی آن ها را کم می کند. راه خدا اینطور نیست! هر چه سخت تر باشد انسان های مومن علاقه مندتر و پر انگیزه تر می شوند؛ چون می فهمند اهمیت این حرکت بیشتر است. وقتی که انسان در راه خدا حرکت می کند و برای او کار می کند هنگامی که سختی ها را مشاهده کرد می فهمد وظیفه فوری تر است. زمانی که خطر را دید می فهمد که دفاع واجب تر است پس شاداب تر و پر انگیزه تر می شود. امام خامنه ای-1369/06/01

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306289501.jpg جوان ها باید فکر کنند، بیاندیشند، بصیرت خودشان را افزایش بدهند. باید به مسئله ی بصیرت اهمیت بدهند؛ بصیرت در هدف، بصیرت در وسیله، بصیرت در شناخت دشمن، بصیرت در شناخت موانع راه، وقتی بصیرت بود آن وقت شما می دانید با کی طرفید، ابزار لازم را با خودتان بر می دارید. یک روز شما می خواهید توی خیابان قدم بزنید، خوب با یک لباس معمولی، با یک دمپایی هم می شود توی خیابان قدم زد؛ اما یک روز می خواهید بروید قله ی دماوند را فتح کنید، این دیگر تجهیزات خودش را می خواهد. بصیرت یعنی اینکه بدانید چه می خواهید، تا دانید چه باید با خودتان داشته باشید. امام خامنه ای-1388/07/15

 

پای درس تشکیلات | توصیه های تشکیلاتی

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306038131.jpg يک تشکيلات نمونه چه ويژگي هايي بايد داشته باشد؟


گفته بود:"ما براي اين که بتوانيم کارهاي بزرگي را انجام دهيم، بي شک بايد متشکل باشيم. رابطه هاي ايماني،اعتقادي،علمي،و ديني سازمان نيافته براي رسيدن به بخشي از اهداف و تحقق بخشيدن به قسمتي از مراحل يک انقلاب مي تواند کافي باشد؛ولي براي رسيدن به بخشي ديگر از اهداف و تحقق بخشيدن به آن قسمت ديگر از آرمان هاي يک انقلاب کافي نيست...ما همچنان بر داشتن يک تشکل پافشاري داريم؛اما شرط آن اين است که :

1-تشکل بايد پاسدار ارزش ها باشد،نه پاسدار خود، نگهبان ارزش ها باشد،نه نگهبان خود.
2-تشکل بايد سازنده ما،آسان کننده ي خودسازي براي ما و کمکي به «سيرالي الله» براي شرکت کنندگان در اين تشکل باشد.
3-شرط سوم،اين که اين تشکيلات به درد مردم بخورد، نه اين که يک باري باشد بر دوش اين جامعه، آن چه در ادامه مي آيد،10 توصيه ي اوست که حدود سی سال پيش در جمع انجمن هاي اسلامي سازمان بهزيستي بيان شده؛ اما انگار حرف هايي است که در امسال براي ما گفته است...
برادرها و خواهرهايي که بار سنگين مسئوليت ها را بر دوش داريد و چشم ها در انتظار نتايج تلاش هاي به هم پيوسته ي شماست، خوش آمديد! شماها در اقليت هستيد و ديگر نمي خواهيم تعارف بکنيم که اقليت نيستيم. شما اقليت مؤمن مي خواهيد چه کار کنيد؟ نظر ماها اين است که شما يک اقليتي باشيد که تکيه کنيد بر:

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306038131.jpgايمان هرچه قوي تر به آرمان تان و به کارتان؛ نگذاريد اين ايمان در شماها خداي ناکرده پژمرده و ضعيف شود .اين ايمان بايد روز به روز تقويت گردد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306038131.jpg برنامه هاي عملي اي که درآن ،تفوق و برتري کارکرد ساختار اسلامي و نيروهاي مؤمن به چشم بخورد؛ بايد به گونه اي باشد که خواهر مسلمان و برادر مسلمان ما که از يک هم سن و همکلاسي و هم رتبه ي غيرمسلمانش در مقام عمل ديني صالح تر است، در مقام عمل اجتماعي نيز سودمندتر باشد.اگر عمل شما به حال مردم سودمند واقع شود،ماندني خواهيد بود. اين بيان قرآن است .«فاما الزبد فيذهب جفاء واما ما ينفع الناس فيمکث في الارض»؛[کفر مي رود و آن چه براي انسان سودمند است مي ماند.رعد/آيه 17] سودمندي بيشتر ما باعث پيروزي ماست. به همين جهت در خودسازي فردي و جمعي انجمن هايتان بايد طوري برنامه ريزي کنيد که در صحنه خدمت به مردم بدرخشيد؛ نه براي تعريف مردم بلکه براي خدا.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306038131.jpgارتباط خود را قوي کنيد؛ وقتي يک عده در اقليت هستند، بايد بکوشند تا به کمک ارتباطات گسترده، يک جمع بزرگتر شوند.وقتي که همه يک جا جمع هستيد، احساس دلگرمي و قدرت بيشتر مي کنيد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306038131.jpg جذب عناصر جديد؛ گاهي دافعه خيلي قوي است اما جاذبه چندان قوي نيست. مسلمان، هم دافعه دارد و هم جاذبه. شما بايد جاذبه تان زياد باشد، بايد کلامتان و رفتارتان چنان باشد که اطرافيانتان را يکي يکي جذب کنيد.اصلاً بايد برنامه داشته باشيد براي جذب آنها. مبادا فکر کنيد که اينهايي که با ما مخالف هستند ديگر کارشان خراب است و درست شدني نيستند. خير، انسان تغيير مي کند.خيلي ها آدم هاي خوبي هستند، مي لغزند و بد مي شوند. خيلي ها آدم هاي بدي هستند و در اثر ارشاد و معاشرت خوب مي شوند. تعاليم اسلام يادتان نرود. اسلام مي گويد تا آخرين لحظات حيات، در توبه باز است.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306038131.jpg انضباط؛ هرکار دسته جمعي اي که انجام مي دهيد بايد همراه باشد با انضباط تشکيلاتي. بچه مسلمان ها به انضباط مقدار کمي بها مي دهند.بايد يک مقدار به انضباط بيشتر بها بدهيم.اما نظم فرعوني نه؛ زيرا نظم گاهي فرعوني و طاغوتي است. نظم ما بايد الهي، سازنده و نوراني باشد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306038131.jpg شناسايي و کشف استعدادها؛ کشف عناصر مدير و مفيد که بتوانند پستهاي کليدي و موثر را با لياقت اداره کنند. گاه ما يک فرد متدين و خوبي را مي گذاريم رأس کاري ولي چون توانايي اش ضعيف است ،اثر بدي مي گذارد. شما بايد مديرهاي مومن و متعهد 10 سال آينده را هم کشف کنيد و هم بسازيد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306038131.jpg معلوماتتان را ببريد بالا با مطالعات اسلامي، مطالعاتتان بايد اسلامي باشد؛ فني هم بايد باشد. هرکدام از شما وظيفه ي شرعي تان است که در هفته يک مقدار روي رشته خاص خودتان مطالعه ي فني کنيد،طوري که کارداني و کارايي فني شما رو به افزايش پيگير و مستمر باشد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306038131.jpg شيوه هاي صحيح برخورد با دشمن و مخالف را ياد بگيريد؛ گاهي برادرها و خواهرها با جريانهاي مختلف مي خواهند برخورد کوبنده داشته باشند اما طرز برخورد آنها طوري است که در جامعه محکوم مي شوند. شيوه هاي برخورد بايد صحيح باشد. بايد درباره اين شيوه هاي برخورد بنشينيد و تبادل نظر کنيد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306038131.jpg انتقاد از خويشتن؛آيا هيچ وقت دور هم جمع مي شويد بگوييد اين يک هفته نقايص و عيب کارم اين بود. اين کار را مي کنيد يا خير؟ خوب،شروع کنيد!هيچ اشکالي ندارد.«المؤمن مرآت المؤمن» يعني چه؟ برادر و خواهر مسلمان بايد آينه ي يکديگر باشند.آينه يکي از کارهايش اين است که عيب هاي آدم را مي گويد، بنابراين هر هفته اي ، دو هفته اي، يک ساعت دور هم بنشينيم با روي باز و گشاده رويي هرکسي اول عيب هاي خودش را بگويد بعد آنهايي که جا مي ماند ديگران بگويند، بعد هم عيب جمعمان را بگوييم.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306038131.jpg اميد کامل به آينده؛  هيچ مسلماني حق يأس و نااميدي ندارد. آدمهايي که ايمان به خدا ندارند آنهايي هستند که از گشايش آفريني خدا در تنگناها مايوس مي شوند. انسانهاي مومن هميشه بايد اميدوار باشند. آنقدر قرآن و اسلام به ما تعليم مي دهد که نه با يک غوره سردي تان بشود و نه با يک مويز گرمي تان.

یک قُلُپ مدیریت

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg نور خورشید به تنهایی نمی تواند باعث سوزاندن و آتش گرفتن جایی شود. اما اگر با یک ذره بین نور خورشید را متمرکز کنید به راحتی می توانید موجب آتش زدن جسمی شوید. انتخا هدف یا عبارتی هدف گذاری نیز در مجموعه ی بسیج دانش آموزی مثل ذره بین عمل می کند. یعنی انرژی های پراکنده نیروهای شما را متمرکز می کند و قدرت جدید و فوق العاده ای به وجود می آورد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg یک فرمانده واحد خوب و موفق از مشکلات نمی هراسد، بلکه آن ها را از زوایای مختلف بررسی می کند تا بهترین راه حل را برای غلبه بر آن ها پیدا کند. اعضای شورای واحد مقاومت را تشویق کنید تا در حیطه ی اختیارشان دست به ابتکار عمل بزنند.

 

 http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg یادتان باشد زمانی که مشکلی بروز می کند دیگران را مسئول آن ندانید. بلکه از خودتان نیز سوال کنید که "آیا من در ایجاد این مشکل نقشی داشته ام یا نه؟" زمینه ای را برای بروز و ظهور استعدادها و توان های مدیریتی سایر دوستانتان ایجاد کنید، به شرطی که امور تحت تسلط شما باشد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg با یک برنامه ریزی خوب و انگیزه ی کافی کارهای دشوار را به راحتی می توان انجام داد. وظایف هر یک از اعضای شورا را به طور کامل مشخص کنید تا بدانید که در مقابل کارهای مختلف چه کسی باید پاسخگو باشد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg کار کردن به صورت گروهی اثرات مثبت فراوانی دارد، اعضای شورای بسیج مدرسه را تشویق به انجام کارهای گروهی کنید. در سپردن کارها به دیگران جسارت داشته باشید و مدام به کارشان سرک نکشید و تذکر ندهید. شما باید اصول کلی کار را مشخص کنید و به نیروهایتان آزادی عمل بدهید، اما مراقب انحرافات باشید.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg همه ی کارها را خودتان انجام ندهید. این کار هم وقت شما را می گیرد و اجازه ی انجام کارهای مهم تر را به شما نمی دهد و هم اجازه ی رشد و شکوفایی را از دیگران می گیرد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg برای اینکه اعضای شورای بسیج مدرسه مسئولیت های خود را بهتر انجام دهند علاوه بر اینکه از آن ها تقدیر و تشکر شخصی می نماییم، در جمع هم از آن ها تعریف و تمجید کنیم.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg به دوستان خود این اجازه را بدهید که کارهای مختلف را تجربه کنند، برای ایجاد این توانایی در آن ها خودتان مهارت های مختلف را تجربه کنید تا برای آن ها الگوی مناسبی باشید. شما باید به گونه ای رفتار کنید که بتوانید به هر کسی بگویید مانند من باش! این مسئله اولا حدیث است ثانیا یک محبت تشکیلاتی است و ثالثا یک نکته ی دقیق مدیریتی!

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg در جنگ هنگاهی که سوت خمپاره می آید اگر فرمانده سر خم کند، نیروها خیز می روند. اگر فرمانده خیز برود...!! فعالیت آن هم در مجموعه ی بسیج دانش آموزی و در دوران تحصیل شیرین ترین شرینی است پس مبادا این شیرینی را با کج خلقی، سوء تدبیر و رعایت نکردن تقوا تلخ کنید. اشتباهات شما همیشه هم بد نیستند. این اشتباهات می تواند به عنوان ابزاری برای افزایش توان و مهارت مدیریتی شما باشد. در نتیجه اشتباهات خود را یادداشت کنید و سعی کنید هر چند وقت یکبار به آن ها مراجعه کنید.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg نقد پذیر باشید. یعنی طوری عمل بکنید که هر کس از شما نقدی داشت به امید تغییر در کار یا توجیه خودش بیایید و نقد کند. ضمنا سعی نکنید همه چیز را به زور توجیه کنید. انصاف را رعایت کنید، بردباری نشان دهید و بهتر از همه برای حل مشکل از خود نقد کننده کمک بخواهید. توجه کنید که شما مسئول بسیج دانش آموزی مدرسه هستید و در پیشگاه خداوند و تمام دانش آموزان مدرسه مسئولید. شما در این جایگاه متعلق به گروه یا طیف خاصی نیستید. اما همه را به سمت خاصی هدایت می کنید و باید هر کسی را در جهت آن هدف خاص یک پله بالا ببرید.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg سعی کنید هم خودتان و هم دوستان تان کار را در همان مرحله ی اول به درستی انجام دهید. وقت شما بسیار گران بها تر از این است که برای چندین بار تجربه ی ناموفق تلف شود.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg برای اینکه کارها بهتر انجام شود و روند رو به پیشرفتی را در همه ی کارها داشته باشید اعضای شورای بسیج مدرسه را به بهتر انجام دادن کارها تشویق کنید.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14306004371.jpg از دوستان خود بپرسید که از فعالیت های اخیر و چه چیزهایی آموخته اند و آن را در جای مناسب یادداشت کنید. حتی می توانید در دفتر بسیج مدرسه یک دفتر ثبت ایده و یک دفتر تجربیات بگذارید، تا اعضای شورای بسیج مدرسه فرصت بروز خلاقیت ها و ابتکارات خود را به صورت مکتوب داشته باشند. 

 

 

اسوه های تشکیلاتی | شهید محمود کاوه

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png در خاطره ی کوه ها

گفتم: «آقا محمود! اگه مردم تو رو فراموش كنن، اين كوه ها فراموشت نمي كنن.» گفت: «چطور مگه؟» گفتم: «به دستور تو، سربازهای امام، روی خيلي از قله هاي كردستان نماز خوندن؛ اين تو بودي كه كلمه ی اشهد ان لا اله الا الله و علي ولي الله رو در بيشتر اين كوه ها طنين انداز كردي.» بچه ها مثل اينكه منتظر بودند كسي سر حرف را باز كند، همه شروع كردند به زدن حـرف هـايـي از هميـن دسـت.
   چهـره اش نشـان مي داد كه از اين حرف ها خوشش نيامده. گفت:«ما بدون امام چيزي نيستيم؛ امام همه چيز را از خدا ميدونن.» كمي مكـث كـرد و گفـت: «از ايـن حــرف هـا هــم ديگـه كسـي نزنـه وگرنـه كلاهمون  ميره تو هم.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png رابطه با نیروها

يكی از بچه ها به شوخی پتويش را پرت كرد طرفم. اسلحه از دوشم افتاد و خورد توی سر كاوه. كم مانده بود سكته كنم. سر محمود شكسته بود و داشت خون می آمد. با خودم گفتم: «الآن است كه يك برخورد ناجوری با من بكند.» چون خودم را بی تقصير مي دانستم، آماده شدم كه اگر حرفی، چيزی گفت، جوابش را بدهم. كاملاً خلاف انتظارم عمل كرد؛ يك دستمال از تو جيبش در آورد، گذاشت رو زخم سرش و بعد از سالن رفت بيرون.
    اين برخورد از صد تا توگوشی برايم سخت تر بود. دنبالش دويدم. در حالي كه دلم مي سوخت، با ناراحتی گفتم: «آخه يه حرفی بزن، چيزی بگو.» همان طور كه می خنديد گفت: «مگه چی شده؟» گفتم: «من زدم سرت رو شكستم، تو حتی نگاه نكردی ببينی كار كی بوده.» همان طور كه خون ها را پاك می كرد، گفت: «اين جا كردستانه، از ايـن خـون هـا بـايـد ريختــه بشـه، ايــن كــه چيـزی نيست.» چنـان مـرا شيفتـه ی خودش كـرد كه بعـدها اگـر می گفت بمير؛ می مردم.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png شجاعت فرمانده

بلندي های «سرا (از پايگاه های ضدانقلاب)» دست ضدانقلاب بود. از آن جا ديد خوبی روی ما داشتند. آتش سنگينی طرفمان می ریختند، طوري كه سرت را نمی توانستی بالا بگيری. همه خوابيده بودند روی زمين. برای اين كه نيروها را تحت كنترل داشته باشم به حالت نيم خيز بودم. ناگهان از پشت، دست سنگينی را بر شانه ام احساس كردم؛ برگشتم ديدم محمود است. جلوی آن همه تير و گلوله، صاف ايستاده بود. آمدم بگـويم سرت را خم كن، ديدم دارد بدجوری نگاهم می كند. گفت: «داوودی! اين چه وضعيه؟ خجالت بكش.» چشمانش از خشـم می درخشيـد. با صـدايـی كه به فرياد می ماند، گفت: «فكر نكردی اگه سرت رو پايين بياری، نيروهات منطقه را خالي می كنن؟» بعد هم، بـدون توجـه به آن همـه تيـر و گلوله كه به طرفش می آمد، به سمت جلو حركت كرد.
    عمليـات تمـام شـده بـود كه ديـدمـش، دستـی به شانه ام زد و گفت: «ضدانقلاب ارزش اين رو نداره که جلويش سرتو خم كنی.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png رد حکم فرماندهی

دست كرد توی جيبش و نامه اي بيرون آورد. حكم فرماندهی سپاه سقز بود. فكر كردم مال خودش است. با خودم گفتم: «حتماً می خواد قول بگيره كه پشتش باشم و باهاش كار كنم.» حكم را داد دستم؛ ديدم اسم من توی آن نامه نوشته شده. نگاهش كردم. پرسيدم: «اين حكم چيه؟» گفت: «حكم فرماندهی سپاه سقز؛ برای تو گرفتمش.» گفتم: «خودت چی؟» گفت: «از اين به بعد من هم مسئول عملياتم، اينم حكم.»
    بی اختيار زدم زير خنده؛ گفتم: «آقا محمود! تو هم چه كارهایی می كنی ها! اينجا همه میدونن كه از تو شايسته تر و بهتر برای فرماندهی سپاه، كس ديگه ای نيست.»
   تنها چيزی كه نمی توانستم قبول كنم همين يك مورد بود كه او بشود مسئول عمليات و من بشوم فرمانده. آنـقـدر اصـرار كـردم تـا مجبـور  شـد حـكم ها را عوض كند.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png نیرو سازی

آخرين بار كه از گردان كمك خواستم، فرمانده گردان گفت: «بچه های سپاه سقز هر كجا كه باشند بايد الآن برسند.» تنگ غروب، يكهو آتش ريختن ضدانقلاب قطع شد. طولی نكشيد كه هركدامشان به طـرفی فـرار كردند. طوری كه بقيه را خبر كنند، داد می زدند: «چريك های كاوه! چريك های كاوه!» فرار ضدانقلاب باعث شده بود جان بگيريم و قد راست كنيم.
نگاه كردم ديدم يك گروه پانزده، بيست نفره روی ارتفاعات هستند؛ يك ماشين هم همراهشان بود كه يك دوشيكا روی آن بسته بودند. به محض اينكه گفتم«رفتند طرف سنته»، رفتند تعقيب آن ها.
 من هم دنبالشان رفتم. مسئول گروه به بزرگ روستا گفت: «آن ها آمدند توی روستای شما، اسرا را هم آوردند همين جا. برو بهشان بگو اگر گروگان ها همين امشب آزاد نشن، كاوه خودش میاد و آن وقت هرچه ديدند از چشم خودشان ديدند.» مأمور روستا و چندتا ديگر از اهالی به دست و پا افتادند و گفتند: «ما خودمان میريم با آن ها صحبت می كنيم، فقط شما يك ساعت مهلت بدين.» ساعت هفت، هشت شب بود كه ريش سفيدهای روستا، اسرا و آن هايی را كه تسليم شده بودند، آوردند و تحويلمان دادند.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png ارزش نیروها

يك بار می خواستيم از جاده ای عبور كنيم. قبل از رسيدن ما، ضد انقلاب تو جاده مين گذاشته و فرار كرده بود. می بايست به سرعت تعقيبشان   می كرديم. بهترين راه حل، راهی بود كه كاوه پيشنهاد كرد. گفت: «بريد از تو روستا تراكتور بياريد.» سريع رفتيم يك تراكتور را با راننده اش آورديم. به اصرار محمود، راننده برخلاف ميل از تراكتور پياده شد. محمود يكی از سربازهای تيپ را كه به رانندگی وارد بود، نشاند پشت فرمان. براي اين كه او دلگرم باشد و ترسش بريزد خودش هم نشست روی گلگير. من و چندتا از بچه های تخريب رفتيم جلوی ماشين را سد كرديم و گفتیم: «خطـرناكـه آقـا محمـود!» لبخنــدی زد و گفـت: «نمی خواد حرص و جوش بخوريد؛ بريد كنار!» شروع كرديم به اصرار كه اجازه بده ما كنار دست راننده بشينيم، شما پياده شين. گفت: «اگه جون من برای شما ارزش داره، جون شما و اين سربازها هم برای من ارزش داره.» بعد از يك درگيـري درست و حسـابــی، با گــــرفتن دو سـه اسير و چند كشته، به مقرمان بازگشتيم.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png رفتن بی بازگشت

چشمان محمود خيس اشك بود و داشت آهسته گريه مي كرد. با تعجب پرسيدم: «چرا گريه مي كني؟» آقا محمود گفت: «حاج آقا! چطور راضي باشم كه من فرمانده باشم، آن وقت نيروهايم بروند جلوی تير و گلوله و من تو مشهد استراحت كنم؟»  بي اختيار اشك تو چشمانم جمع شد.
   طبق نظر قطعي دكترها، بايد تا مدت زيادي استراحت مي كرد. همه شان سفارش مي كردند كه بايد مواظبش باشيم تحرك و فعاليتي نداشته باشد؛ اما احساس كردم كه اگر باز مانع رفتنش بشوم، شايد مرتكب گناهي نابخشودني شده باشم. حالا اين من بودم كه بايد قيد ماندن او را مي زدم. بهش گفتم: «من ديگه مخالفتي ندارم كه شما بري، اما به شرطي كه قول بدي مواظب خودت باشي.» اشك هايش را پاك كرد و خنـديــد.
آهستـه به بـرادرم احمــد گفتــم: «تـا مـي توانـي يواش بـران كه محمـود به پـرواز نرسـد.» احمد نیم ساعت بعد ناراحت و دمغ گفت: «محمود رفتش.»  باتعجب گفتم: «مگر يواش نرفتي؟» گفت: «يك ريز مي گفت تندتر برو، تندتر برو.» وقتي جلوی منزلش رسيديم، سريع ساكش رو آورد و با تحكم گفت: «بشين اون طرف خودم مي خواهم رانندگي كنم.»
  گفتم: «ولي آقا محمود! شما به حاج آقا گفتيد رانندگي نمي كنيد.» گفت: «اعتبار اين حرف، از خانه ی حاج آقا تا اين جا بود؛ حالا بشين اون طرف.» محمود با آخرين سرعت خودش را رساند به پاي پرواز. بالاخـره او هـم رفتنـي شـد؛ رفتنـي كه  بي بازگشت بود.

اسوه های تشکیلاتی | شهید سید حسین علم الهدی

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png شجاعت

سیرک را مصری ها در شهر راه انداخته بودند. کارشان فقط نمایش حیوانات و شعبده بازی نبود؛ زن های بازیگر با سر و وضع زننده،‌ روی سن می رفتند و نمایش بازی می کردند. مؤمنین شهر، رفتن به آنجا را تحریم کرده بودند.
   حسین که 14 سال سن داشت به همراه ناصر و احمد قصد آتش زدن سیرک را کردند. حسین گفته بود: «باید وقتی برویم که خلوت باشد؛ یعنی هیچ کس نباشد. خود آنها هم توی خوابگاهشان باشند. تا به هیچ کس آسیبی نرسد. ما فقط باید دم و دستگاه سیرک را آتش بزنیم؛ فقـط همیـن. حتــی حیـوانـات هـم آسیـب  نبینند.» چند روز بعد از آتش زدن سیرک، حسین و بچه ها نامه ای کوتاه برای مسئول سیرک نوشتند و آن را مخفیانه به او رساندند: «در زمانی که اسرائیل، مردم مظلوم فلسطین را آواره کرده است و ما باید دست به دست هم بدهیم و مسلمانان جهان را بیدار کنیم، جای تعجب است که در این شرایط، شما برای به فساد کشاندن جوانان کشور ما به ایران آمده اید...»
  سـال 1353 بـود. درست چند روز بعد از راهپیمایی روز عاشورا، عاملین آتش سوزی سیرک، شناسایی شدند. یکی از آنها حسین بود. او 16 سال داشت. ماموران ساواک آنقدر جستجو کردند تا این که او را در کلاس درس مدرسه اش دستگیر کردند. آنها حسین را با خشونت به خانه اش بردند تا از او بازجویی کنند. وقتی مامور ساواک با پوتین  روی فرش خانه ی آن ها رفت، حسین با پرخاش سر او داد کشیـد: «آهـای! مـا روی ایـن فـرش هـا نماز می خوانیم. کفش هایت را در بیاور!» مامور ساواک که از حرف او جا خورده بود، فوری پوتین هایش را درآورد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png ولایت پذیری

- امروز دانشي نماينده‌ي مردم آبادان به دليل سرپيچي از فرمان امام و توهين به لباس روحانيت، مورد هجوم شاخه ی ابوذر سازمان موحدين قرار گرفت. مايليم اطلاعيه را جهت درج در روزنامه براي شما بخوانيم.
      شخصي كه پشت تلفن صحبت مي‌كرد، به لكنت افتاد؛ مكثي طولاني كرد و سپس گفت: «بفرماييد؛  مي‌نويسم.»
-   بسم‌الله القاصم الجبارين؛ هركس بخواهد در روند انقلاب اسلامي و انجام فرامين امام خميني سد راه حزب‌الله شود، بايد هلاك شود. امروز دانشي كه يك روحاني دغل و خودفروخته بود و نقـش عـروسـك را در مجلـس شـوراي ملـي بـازي مي‌كرد، مورد خشم و غضب فرزندان امام خميني قرار گرفت. اين حركت ما هشداري است به كليه‌ي نمايندگان مجلس شوراي ملي كه در صورت تعطيل نكردن مجلس، آن‌ها نيز دچار چنين سرنوشتي خواهند شد، زيرا رهبرمان فرمودند: «مجلس بايد تعطيل شود.» نصر من الله و فتح قريب «سازمان موحدين»
    حسين تلفن را قطع كرد و بلافاصله گوشي را به معزالدين داد و گفت: «بهتر است شما با كيهان صحبت كنيد.»
شب هنگام مهياي ترك تهران شدند. باورشان   نمي‌شد كه در همان روز هر دو روزنامه، اطلاعيه ی آن‌ها را چاپ كرده باشند. حسين با خرسندي روزنامه را  مي‌خواند و اطلاعيه‌ي خود را با روزنامه ی روز گـذشتـه كـه سخنـان دانشـي را چـاپ كـرده بــــود، مقايسه مي‌كرد.

اسوه های تشکیلاتی | شهید حسن باقری

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png شناسایی نیرو
انسانی بسیار پر جنب و جوش بود و این طور نبود که بسنده بکند به مأموریت و آن پست و مسئولیتی که در اختیار دارد. درباره ی کادر یگان‌های سازمان رزم سپاه خیلی کار می‌کرد. برای فرمانده گردان، فرمانده تیپ و فرمانده لشکر تلاش زیادی می‌کرد. بسیاری از فرمانده لشکرهای فعلی سپاه که در قید حیات هستند و بعضی از فرمانده لــشکرهایی کـه بـه شــــهادت رســـــیدند، این ها انسان‌هایی بودند که شــهید بـاقــــری، این‌ها را کشف و معرفی کرد و از فرماندهی کل سپاه، برای این‌ها حکم گرفت.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png فرمانده واقعی

کنار هم نشسته بودند. سلام نماز را که داد، گفت: «قبول باشه». احمد دلش می خواست بیشتر بـاهـم حـرف بزننـد. نـاهار را کـه خوردنـد، حسـن، ظرف ها را شست. بعد از چایی، کلی حرف زدند و خندیدند. گفت: «حسن! بیا به مسئول اعزام بگیم ما می خوایم با هم باشیم. میای؟»
- باشه؛ این طوری بیش تر با همیم.
- آقاجون! مگه چی میشه؟  ما می خوایم باهم باشیم.
- با کی؟
- اون پسره که اون جا نشسته. لاغره. ریش نداره. مسئول اعزام نگاه کرد و گفت: «نمیشه.»
- چرا؟
- پسرجون! اونی که تو میگی فرمانده هست. حسن باقریه. من که نمی تونم اونو جایی بفرستم. اونه که مـا رو ایـن ور و اون ور مـی فرستـه. معـاون ستـاد عملیات جنوبه.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  نیروی عملیات
اگـر بیـن بسیجـــی هـــا حرفی می شد، می گفت:: «برای این حرف ها به هم تهمت نزنید؛ این تهمت ها فردا باعث تهمت های بزرگتری میشه. اگه از دست هم ناراحت شدید، دورکعت نماز بخوانید، بگویید: خدایا! این بنده ی تو حواسش نبود من گذشتم؛ تو هم ازش بگذر. این طوری مهر و محبت زیاد میشه. اون وقت با این نیروها میشه عملیات کرد.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  نوکر بسیجی ها

دیدم از بچه های گردان ما نیست ولی مدام این طرف و آن طرف سرک می کشد و از وضع خط و بچه ها سراغ می گیرد. آخر سر کفری شدم با تندی گفتم: «اصلاً تو کی هستی این قدر سین جیم می کنی؟» خیلی آرام جواب داد: «نوکر شما بسیجی ها!»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  ولایت پذیری

تـوپش پـر بـود. هه ش مـی گفـت: « مـن با اینا کار نمی کنم؛ اصلاً هیچ کدومشون رو قبول ندارم؛ هرچی نیروی باتجربه ست، گذاشتن کنار؛ جواب سلام نمیدن به آدم.» آرام که شد حسن بهش گفت: «نمیتونی همچین حرفی بزنی؛ یا بگی حالا کـه آقـای ایکـس شـده فـرمانـده، مـا نیستیم؛ اگه می خــوای خـــدا توفــیق کـارهات رو حفــظ کنه،          هیچ کاری به این کارا نداشته باش؛ اگه گفتن برید کنار، میریم. خدا گفت چرا رفتی؟ میگیم آقای ایکـس مسئـول بـود گفـت بـرو، رفتیـم.» دیگــه عصبانی نبود. چیزی نگفت. پا شد و رفت.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png تقسیم وظایف

کف اتاق توی یکی ازخانه های گلی سوسنگرد نشسته بود. سه نفر به زحمت جا می شدند. نقشه، پهن بود جلوش. هم گوشی بی سیم روی شانه اش بـه تـوپ خـانـه، گـرا  مـی داد و هـم روی نقشـه کـار می کرد. به من سفارش کرد آب یخ به بسیجی ها برسانم؛ به یکی سفارش الوار می داد برای سقف سنگر ها؛ گاهی هم یک تکه نان خالی بر می داشت می خورد. عصر از شناسایی برگشت.
   می گفت: «باید بستان رو نگه داریم. اگه این ارتفاع رو نگیریم و آفتاب بزنه، این چند روز عملیات، یعنی هیچ.» با این که خسته بود، دو ساعته چهار تا گردان درست کرد.
   خودش هم فرمانده یکی از گردان ها. از سر شب تا صبح حسابی جنگیدند. چهار صبح بود که حسـن را بی حال و نیمه جان بردند عقب. ارتفاع را که گرفتند، خیال همه راحت شد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png جمع آوری اطلاعات

افسر رده بالای ارتش عراق بود. بیست روز پیش، اسیر شده بود. با هیچ کدام از فرماندهان حرف نمی زد. وقتی حسن آمد، تمام اطلاعاتی را که   می خواستیم، دو ساعته گرفت. بچـه هـا بـه شـوخـــی مـــی گفتنـد:
«جـادوش کـردی؟» فقــــط لبخــنـد  می زد. می گفت:
«به فطرتش برگشت»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  بهانه ای برای خودسازی

حسن بهش گفته بود برود خط؛ ولی تازه بیدار شده بود و خواب آلود حرف می زد. از دستش عصبانی بود. می گفت: «چی بهت بگم؟ اعدامت کنم؟ یا گوشت رو بگیرم بگم آقا برو گم شو؟  چه قدر بگم فلانی برو دنبال فلان کار؟ وقتی نمیرید، خودم مجبورم برم.
    هی باید بگم آقای ایکس برو با آقای ایگرگ هماهنگی کن. تو رو به امام زمان با هم بسازید! تو کوتاه بیا. بذار بگن فلانی کوتاه اومد. اصلاً بابا، ما به بهانـه ی جنگ و گردان و خاکریز با هم رفیق  شدیم تا هم دیگه رو بسازیم.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  فکر تشکیلاتی

تعداد نفرات هر تیپ، گردان، گروهان و دسته را نوشت. با توپ و تانک غنیمتی هم گردان زرهی درست کرد. ده - دوازده تا گردان شد و بیست تا تیپ.
   می گفت: «برای تازه واردهای جنگ هم جزوه ی آموزشی می خواهیم. نیروها باید تشکیلاتی فکر کنند. بسیجی هایی که برمی گردند شهر، باید گروهان و گردان هر مسجد را درست کنند؛ اعزام مجددها هــــم بـــاید برگـــردند بـه یگان های خودشان، مثل مسافری که برمی گردد به خانه ش.
   این طوری سازمان رزم درست و حسابی داریم.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  فرمانده همراه

چندتا بسیجی کنار جاده منتظر ماشین بودند. حسن گفت: «ماشینو نگه دار اینا رو سوار کنیم.» بهشون گفت: «اگه الان فرمانده تون رو می دیدید، چی می گفتید؟» یکیشون گفت: «حالا که دستمون نمیرسه، اما اگه می رسید می گفتیم آخه خدا را  خوش میاد تو این گرما پیاده بریم؟ تازه غذاهایی که برامون میارن اصلا خوب نیست و...»
  حسن با خنده گفت: «میگم رسیدگی کنن. دیگه؟» آن ها هم می گفتند و می خندیدند. به مقرشان که رسیدیم، پیاده شدند و رفتند.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  "نمیشه" نداریم

«نمیشه» تو کار نیارید! زمین باتلاقی هم که باشه برید فکر کنید چه طور میشه ازش رد شد. هر کاری راهی داره.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  جلوتر از نیروها

خودش رفته بود سرکشی خط. خاکریز، بالا نیامده، لودر پنچر شده بود. سراغ فرمانده گردان را هم از ستاد لشکر گرفت. خواب بود. «یعنی چی که فرمانده گردان هفت کیلومتر عقب تر از نیروهاشه؟ اگه قراره گردان با بی سیم هدایت بشه، از مقر تیپ این کار رو می کردیم.
وقتی فرمانده تیپ از پشت بی سیم میگه سمت راست فشاره، فرمانده گردان باید با گوشت و خونش بفهمه چی میگه. باز توقع داریم خدا کمک کنه. این جوری نمیشه.فرمانده گردان باید جلوتر از همه باشه.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  سر ساعت

 جلسه داشتیم. بعضی ها دیر رسیدند. باقری را تا آن روز نمی شناختم. دیدم جوانی بعد از خواندن چند آیه شروع کرد به صحبت. فکر کردم اعلام برنامه است. بعد دیدم قرص و محکم گفت: «وقتی به برادرا میگیم ساعت نُه این جا باشن، یعنی نه و یک دقیقه نشه.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png به یاد بسیجی ها
اوج گرمای اهواز بـود. بلنـد شـد، دریچه ی کولر اتاقش رابست.  گفت: به یاد بسیجی هایی کـه زیـر آفتــاب گــرم می جنگند.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png فرمانده عملیات جنوب

از خستگی، هرکس طرفی ولو بود. از خط برگشته بودند و منتظر برگه های مرخصی. حسن، وسط آسایشگاه با صدای بلند گفت: «برادرا! فرمانده عملیات جنوب اومده، می خواد صحبت کنه. همه تو محوطه جمع شید!»
 به هم می گفتند: «این همونیه که بیدارمون کرد. پس کو فرمانده عملیات جنوب؟» بعد از حرف هاش، بچه ها قید مرخصی رفتن را زدند و شدند نیروی احتیاط.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png فرمانده بدون نیرو نمی خوام!
تانک های عراقی داشتند بچه ها را محاصره می کردند. وضع، آن قدر خراب بود که نیروها به جای فرمانده لشکر مستقیما به حسن بی سیم   می زدند.
«همین الآن راه می افتی، میری طرف نیروهات، یا شهید میشی یا با اونا برمی گردی.» خیلی تند و محکـم مـی گفـت: «اگـه نـری بـاهـات بـرخـورد   می کنم. به هــــمه ی فـــــرمانده ها هم میگی آرپی جی بردارند و مقاومت کنن.
 فرمــــانده زنــــده ای که نیــروهاش نباشن، نمی خوام.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png بخشی از وصیت نامه ی شهید

‹‹ ... فعلاً انقلاب ما، همچون تير زهرآگيني براي تمام مستکبران درآمده است و ياوري است براي همه ی مستضعفين جهان.
... ما با هيچ دولت و کشوري شوخي نداريم و با تمام مستکبرين جهان سرِ جنگ داريم و در رابطه با اين هدف، جنگ با صدامِ يزيد، فقط مقدمه است...
... در اين موقعيت زماني و مکاني، جنگ ما جنگ کفر است و هر لحظه مسامحه و غفلت، خيانت به پيامبر اکرمصلی الله علیه و آله و امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف ، و پشت پا زدن به خون شهداست. ملت ما بايد خودش را آماده ی هرگونه فداکاري بکند...
 ... در چنين ميدان وسيع و اين هدف رفيع انساني و الهي، جان دادن و مال دادن و فداکاری، امري بسيار ساده و پيش پاافتاده است و خدا کند که ما توفيق شهادتِ متعالي در راه اسلام را با خلوص نيت پيدا کنيم...
... در مورد درآمدها چيزي به آن صورت ندارم و همين بضاعت مزجاه را هم خمسش را داده ام و بقيه را هم در راه کمک رساندن به جنگجويان و سربازان اسلام با سپاه کفر خرج کنند...
درود بر رهبر کبير انقلاب اسلامي، امام خميني. اللّهم عجّل في فرج مولانا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
غلامحسين افشردي ساعت 12 شب »

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  فرمانده در خط
تیـر بـار عـراقـی هـا همه را کلافه کرده بود. آمــده بـود پشــت خـاکـریــز نقشه را پهن کرده بود و فکر می کرد.کسی باور نمی کرد فـرمـانـده لشـکر آمده باشد خط.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  فرمانده یا خادم؟
یک روز قبل از اذان صبح رفتم وضو بگیــرم، دیــدم تنهــایــــی دستشویی های مقر را می شست. گاهی هم دور از چشـــــم همه، حیـــــاط را آب و جارو می زد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  غذای فرمانده
عـصــر بـــود کــه از شناسایی آمد. انگار با خاک، حمام کرده بود. از غذا پرسید. نداشتیم. یکی از بچه ها تندی رفت از نزدیکی شهر، چند سیخ کوبیده گرفت.
کباب ها را که دید، داد زد: «این چیـــه؟» زد زیـر بشقـاب و گفــت: «هرچی بسیجی ها خوردند، از همون بیار. نیست؛ نون خشک بیار.»


http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  مشتری های بسیجی

من تو اعزام نیرو بودم. دم وضوخانه، خیلی وقت ها موقع اذان می دیدم آستین هاش را بالا زده و روی صندلیِ کنار در نشسته. می گفت: «بچه ها! مواظب باشید. مشتری های شما همه بسیجی اند. یه وقت تند باهاشون حرف نزنید.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png  نگاه به بسیجی ها
امام صادق(ع)اشاره می کرد، اصحابش می رفتند توی تنور داغ. بسیجی ها هم این جوری اند؛ منطقه ی دشمنه، تاریکه، سی کیلومتر پیاده روی داره، با همه ی موانع؛ اما بسیجی ها میرن. هرجا حـرف بسیجــی هـا بـود، مـی گفت «ایــن هـــا پــدیـده ی جـدیـد خلقتند.»

 

اسوه های تشکیلاتی | شهید سید محمد بهشتی

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png مسئولیت به قدر توانایی
چنـدتایـی اومده بودنـد کـه: «مـا تـو بـازار فلانـی رو خـوب می شناسیم؛ برای سامان دادن امور اقتصادی دولت و انقلاب مناسبه.» بهشتی گفت: «اگه 500 هزار تومن خودتون رو بدید دستش، مطمئنید خیانت نمیکنه؟» ساکت شده بودند. گفت: «کار انقلاب، کار 500 هزار تومن نیست که تا این حد هم به او اعتماد ندارید.» مواظب بود بیش از توانایی و اطمینان، به کسی مسئولیت ندهد.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png بهترین تعقیبات

دستـور داده بـود تعقیـــبـات  نمــــــاز تـوی حـزب ممنــوع! مـی گفت: الآن بهترین تعقیبات، کارکردنه. الان فـرصـت خــدمتـــه. ثوابش هم از همه چیز بیشتره.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png محاکمه ی علنی
گــــــــــــــزارش ها و تحقیقات ثابت کرده که دو قاضی تخلف کرده اند. گفت: «باید علنی محاکمه بشوند تا همه ببیند نظام اسلامی اهل تســاهل بــا مسئــول خــاطی نیست.» هر دو محاکمه شدند؛ علنی.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png خیلی حساس
به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی، ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه ی تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.» قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود؛ مخصوصاً به رفتار قضات...

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png عمل به اعتقاد

بزرگ نوشته بودند: «النّظافه من الایمان» گفته بود: «این را بردارید؛ چون داخل نمازخانه غیر این را نشان می دهد.» گفت: «اگر به شعار اعتقاد دارید، عمل کنید.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png انگشت گذاشتن روی نقاط مثبت
به جمع رو کرد و گفت: «قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست‌وزیری می‌خوره؛ حیف که التقاط و نفاق داره. اگر نداشت، مناسب بود. توی بدترین حالت هم انگشت می‌گذاشت روی نقاط مثبت.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png رشد اسلام با صداقت

الآن بهترین موقعیته؛ برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای 15خرداد رو بالا میگیم، خیلی بالا. این ننگ به رژیم هم می‌چسبه! بهشتی بدون تعلّل گفت: «با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کنه نه دروغ.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png وقت متعلق به خانواده
همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. گفته بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش. اخم باهنر رو که دید گفت: «بچه‌ها منتظرند. سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png قوانین انسانی
چراغ قرمز اول رو که رد کرد، بهشتی خیلی تحمل کرد چیزی نگه. دومین چراغ بود که دیگه صداش در اومد. گفت: «اگه از این هم بگذری دیگه نمیشه پشت سرت نماز خواند. تكرار گناه صغیره...» طرف با حالت حق به جانبی گفت: «اینها قانون طاغوته، باید سرپیچی کرد.» بهشتی با ناراحتی دست گذاشت رو داشبورد و محکم گفت: «اینها قوانین انسانیه، عین انسانیت.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png دور از ریا
بــا جـدیـّت مــی‌گفـت: «بهشتی سنّیه! “اَشهَد انَّ عَلیّاً وَلیّ الله” رو نمیگه.» گفته بود شب بیا پشـت سـرش نمـاز بخون تا بفهمی اشتباه می‌کنی.
به بهشتی هم سپرده بود که فلانی میاد این جمله رو بلند بگو. اذان و اقامه رو گفت؛ ولی خبری از این جمله نشد. به بهشتی اعتراض کرد که هر شب می‌گفتی، حالا امشب چرا؟
گفت: «اگه امشب می‌گفتم به خاطر اون آقا بود؛ ولی من که همه ی وجودم محبت علی(ع) است، چرا باید برای یک نفر بگویم؟»

اسوه های تشکیلاتی | شهید مصطفی چمران

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png اثرگذاری روی نیروها

کم کم همه ی بچه ها شده بودند مثل خود دکتر؛ لباس پوشیدنشان، سلاح دست گرفتنشان، حرف زدنشان. بعضی ها هم ریش شان را کوتاه نمی کردند تا بیشتر شبیه دکتر بشوند. بعدا که پخش شدیم جاهای مختلف بچه ها را از روی همین چیزها می شد پیدا کرد. یا مثلا از اینکه وقتی روی خاکریز راه می روند نه دولا می شوند و نه سرشان را می دزدند. ته نگاهشان را هم بگیری یک جایی آن دور دست ها گم می شود...

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png ولایت پذیری

با خودش عهد کرده بود تا نیروی دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران. نه مجلس می رفت، نه شورای عالی دفاع. یک روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود. گفت: «به دکتر بگو بیاد تهران.» گفتم: «عهد کرده با خودش، نمیاد.» گفت: «نه، بگو بیاد؛ امام دلش برای دکتر تنگ شده.» بهش گفتم.  
    گفت: «چشم؛ همین فردا میریم.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png عدم تبعیض

گفتـم: «دکتـرجـان!
جلسـه رو مـیذاریـم همیـن جـا، فقــط هواش خیلی گرمه. این پنکه هم جواب نمیده. ما صد، صد و پنجاه تا کولر اطراف ستاد داریم، اگه یکیش را بذاریم این اتاق... .»
گفت: «ببین، اگه میشه برای همه ی سنگرا کولر بذارید، بسم الله؛ آخریش هم اتاق من.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png ادبیات سازی

اوایـل که آمـده بود لبنان، بعضـی کلمـه های عربی را درسـت نمی گفت.
یک بار سـر کلاس کلمــه ای را غلـط گفتـه بـود، همـه ی بچه ها همان جور غلط می گفتند.
می دانستند و غلط می گفتند. امام موسی می گفت: «دکتر چمران یک عربی جدیدی توی این مدرسه درست کرد.»

اسوه های تشکیلاتی | شهید حسین خرازی

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png جای فرمانده لشکر

می ترسیدیم، ولی باید این کار را می کردیم. با زبان خوش بهش گفتیم: «جای فرمانده لشکر این جا نیست»، گوش نکرد.
  محکم گرفتیمش. به زور بردیم ترک موتور سوارش کردیم. داد زدم: «یالا دیگه. راه بیفت.» موتور از جا کنده شد. مثل برق راه افتاد. خیالمان راحت شد.
  داشتیم برمی گشتیم، دیدیم از پشت مـوتـور خـودش را انـداخت زمیــن، بلنـد شد دوید طرف ما. فرار کردیم.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png فرمانده تیپ

نـــــگاهش می کـردم. یک ترکه دستش بود، روی خاک  نقشه ی منطقه را توجیه می کرد. بهم برخورده بود. فرمانده گردان نشسته، یکی دیگر دارد توجیه می کند. فکر می کردم فرمانده گروهان است یا دسته. ندیده بودمش تا آن موقع. بلند شدیم. می خواست برود. دستش را گرفتم. گفتم:«شما فرمانده گروهانی؟» خندید و گفت: «نه یه کم بالاتر!» دستم را فشار داد و رفت. حاج حسن گفت: «تو اینو نمی شناسی؟» گفتم:«نه. کیه؟» گفت: «یه ساله جبهه ای، هنوز فـــــــرمانده تـــیپت رو نمی شناسی؟»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png فرمانده گمنام

ده ماه بود ازش خبری نداشتیم. مادرش می گفت: «خرازی! پاشو برو ببین چی شد این بچه؟ زنده س؟ مرده س؟»
   می گفتم: «کجا برم دنبالش آخه؟ کار و زندگی دارم خانوم. جبهه که یه وجب، دو وجب نیست. از کجا پیداش کنم؟» رفته بودیم نماز جمعه. حاج آقا آخر خطبه ها گفت: «حسین خرازی را دعا کنید». آمدم خانه به مادرش گفتم. گفت: «حسین ما رو می گفت؟»
   گفتـم: «چـی شــده کـه امــام جمعــه هــم می شناسـدش؟» نمی دانستیم فرمانده لشکر اصفهان است.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png حق الناس

دور تـا دور نشستــه بودیم. نقشه، آن وسط پهن بود. حسین گفت: «تا یادم نرفته اینو بگم، اون جا که رفته بودیم برای مانور، یه تیکه زمین بود، گندم کاشته بودن. یه مقدار از گندم ها از بین رفته. بگید بچه ها ببینن چه قدر از بین رفته، پولشو به صاحبش بدین.»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png دغدغه ی فرمانده برای نیروها

بیمارستان شلوغ شلوغ بود. عملیات نبود. گرمای هوا همه را از پا انداخته بود. دکتر سرم وصل کرده بود بهش. از اتاق می رفت بیرون، گفت: «بهش برسید. خیلی ضعیف شده.» گفت: «نمی خورم.» گفتم: «چرا آخه؟» گفت: «اینا رو برای چی آوردن این جا؟» مریض ها را نشان می داد.
- گرمازده شدن خب.
- منو برای چی آوردن؟
- شما هم گرمازده شدین.
- پس می بینی که فرقی نداریم؛ نمی خورم.
- حسن آقا! به خدا به همه گیلاس دادیم. این چندتا دونه مونده فقط.
گفت: «هروقت همه ی بچه های لشکر گیلاس داشتند بخورند، من هم می خورم»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png قول دادیم بلند نشیم

فــــرمـانـدهان گـردان گوش تا گوش نشسته بودند. آمد تو. همه مان بلند شدیم. سرخ شد. گفت: «بلند نشید جلوی پای مـن.» گفتیـم: «حـاجـــی! خــواهــش می کنیم. اختیار داری. بفرمایید بالا.»
باز جلسه بود. ایستاده بود بیرون سنگر. می گفت: «نمیام. شماها بلند میشید.» قول دادیم بلند نشویم.

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png فرمانده بدون محافظ

پست نگهبانی ما شب بود. کنار اروند قدم می زدیم. یــکی رد می شـــد. گفت: «چطورین  بچه ها؟ خسته نباشید.»
   دست تکان داد و رفت. پرسیدم: «کی بود ایـن؟»  گفـت: «فـرمانـده لشکر!» گفتم «برو! این وقت شب؟ بدون محافظ؟»

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14233234631.png فرمانده بی توقع
گفت: «امشب من اینجا بخوابم؟» گفتم: «بخواب؛ ولی پتو نداریم.» یک برزنت گوشه ی سنگر بود. گفت: «اون مال کیه؟» گفتم: «مال هیشکی. بردار بخواب.» همان را برداشت کشید روش. دم در خوابید. صبح فردا، سر نماز، بچه ها بهش می گفتند: «حاج حسین! شما جلو بایستید.»

  • پیش فرض
  • عنوان
  • تاریخ
  • تصادفی