پوستر شهید دستغیب

با سلام

این پوستر به مناسبت سالروز شهادت شهید محراب آیت الله دستغیب تهیه شده است که می توانید آن را در تابلو بسیج مدرسه خود نصب کنید.
از خانم زینب حکیمی فرمانده واحد مقاومت فرزانگان شهرستان آباده که این طرح را برای ما ارسال کرده اند تشکر می کنیم.

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14176956931.jpg

برای دریافت طرح با کیفیت پوستر شهید دستغیب کلیک کنید

 

http://upload.afsarejavan.com/uploads/14177794601.jpg

برای دریافت طرح بالا کلیک کنید

 با شهید بزرگوار آیت ا... دستغیب برای انجام عمره همسفر بودیم. هواپیما از تهران به طرف بیروت پرواز کرد.تا از انجا ازم جده شویم. در فرودگاه بیروت چند ساعتی معطل شدیم. اذان مغرب بود که هواپیما آماده پرواز شد. شهید دستغیب خیلی سعی می کرد نماز مغرب و عشا را اول وقت بخواند، اما درهای هواپیما بسته بود و نمی شد کاری کرد. ایشان چند بار خواستند پیاده شوند که مانع شدند. تاخیر هواپیما به حدی انجامید که اگر به جده می رسیدیم ، نماز قضا می شد. شهید دستغیب از این که نمی توانست به نمازش برسد، خیلی ناراحت بود. ما نیز تشویش داشتیم، ولی ایشان خیلی نگران فوت وقت نماز بود. موتور هواپیما که روشن بود، یک دفعه با نقص فنی رو به رو شد. خدمه هواپیما ناگهان درب هواپیما را باز کردند تا نقص هواپیما برطرف شود. همه پیاده شدیم. شهید دستغیب از این که به نمازش می رسید ، خیلی خوش حال بود. ما هم خوشحال بودیم. خدمه می گفتند شاید چند ساعت طول بکشد تا هواپیما آماده پرواز شود. نماز را که خواندیم، خبر دادند که هواپیما آماده پرواز است، سوار شوید. من هنوز در حیرت این راز بودم که میان نماز شهید و نقص هواپیما چه سری نهفته است.

 

 

شهید دستغیب هرگز اجازه نمی‌داد نام او را با القاب و عناوین بگویند. همواره خود را هم سطح با مردم می‏دانست و به توده مردم علاقه زیادی نشان می‌داد. هیچ‌گاه بالای مجلس نمی‌نشست و هرگز خود را بر دیگران مقدّم نمی‌داشت. برای رفتن به نماز جمعه، سوار ماشین نمی‌شد و می‌فرمود: «می‌خواهم در این کوچه‌ها در میان مردم باشم تا اگر کسی سؤال یا گرفتاری‌ای داشته باشد و خجالت بکشد، به منزل بیاید و به کارش رسیدگی کنم.» مانند فردی عادی، در بازسازی مسجد جامع شهر، کلنگ به دست گرفت و مشغول کار شد و با این کار خود، دیگران را نیز به کمک در بازسازی مسجد تشویق نمود.
 
 
شهید دستغیب، زندگی‌ای بسیار ساده و به دور از زرق‌وبرق دنیایی و خانه‌ای کوچک با اثاثیه‌ای ساده در کوچه‌های قدیمی و پرپیچ و خم شیراز داشت. محافظان او که وظیفه حفظ امنیت و پاسداری از آن شهید را بر عهده داشتند، وضع زندگی‌اش را مناسب با مسایل امنیتی ندیده و از آن بزرگوار خواستند که منزل خود را از درون کوچه‌های باریک و کهن شهر، به نقطه‌ای دیگر تغییر دهد تا محافظت از وی نیز آسان‌تر شود، اما مورد قبول او قرار نگرفت و به آن‌ها پاسخ داد: «من در میان این مردم بوده‌ام و تا آخرین نفس هم باید در بین آن‌ها باشم و در سختی و شادی‌هاشان شریک باشم.»

 

ارسال نظر


نظرات  

 
0 # بسیجی در تاریخ: شنبه 29 آذر 1393 ، ساعت 09:09 ق ظ
سلام
یاد اردوگاه شهید دستغیب دوره یاوران ولایت افتادیم :roll:
پاسخ دادن